طلوع روزی ما را ورق زدی خورشید... *

خرید بک لینک

دیشب که سلامت دادم و خوابیدم، امید داشتم صبح همه چیز بهتر شده باشد، امام جان.

شب که خواب حرمت را دیدم، دلم گرم شد...

ظهر که نازنین دوست مشهدی ام، توی صحن انقلاب ایستاده بود و برایم زیارت جامعه می خواند و صدای اذان صحن را ضبط می کرد و برایم می فرستاد، فهمیدم تو داری همه چیز را نگاه میکنی... حتی بالاتر، دست می کشی روی همه اتفاقها و لحظه هایی که از رنگ و رو رفته اند و باز فیروزه ایشان می کنی... تو هیچ وقت آن دور دور دورها نمی ایستی... تو همیشه حواست هست...

امشب، چه شب خوبی ست...

امام ماهِ منی...

* شعر از اعظم حسن زاده

دستت را بگذار روی قلبم......

ما را در سایت دستت را بگذار روی قلبم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 6 اسفند 1395 ساعت: 5:53

صفحه بندی