خرید بک لینک

بسم الله

بسم الله

بسم الله...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 19:34

گفته بودم قبلاً؟ گفته بودم آرزومه ده روز رمضان رو بیام مشهدت؟ گفته بودم...همین که گفتم کافیه... تو میدونی و کافیه...شاید هیچوقت به این آرزو نرسم (این آرزو و خیلی آرزوهای دیگه که به تو بستگی داره...)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 19:34

خیلی وقت است که ننوشته ام. خیلی خیلی خیلی وقت... نه اینجا و نه هیچ جای دیگری... نه این که نمی توانستم و حرف نداشتم، هم میتوانستم و هم حرف داشتم، اما ایستادم مقابل خودم و جلوی خودم را گرفتم تا ننویسم... انگار پشت کرده ام به خودم حالا... حالم خوب نیست... می خواهم باز بنویسم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 17:35

اندوه آدمی را به نوشتن وامیدارد. به گریز از دیگران و پنهان شدن در آستین دستهایش. و غارنشینی هنوز ادامه دارد... پ.ن: مدتی نبودم، دلم میخواست باز هم نباشم؛ اما... اندوه، آدمی را به نوشتن وامیدارد... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 17:35

چند وقتی است که یک نفر گلدان کوچک کاکتوسم را از پشت پنجرۀ خانه برداشته است؛ به معنای دقیقتر کلمه «دزدیده است»! بابا که میفهمد، میگوید: «عیبی نداره؛ اونم دوست داشته از زیباییش لذت ببره، اما از نزدیک»! به نظرم با این جملۀ مهربانانۀ بابا تمام دزدیهای عالم را میشود توجیه کرد! *** کاش میشد بابا را بدزدم و از نزدیک از مهربانیش لذت ببرم؛ اینجا کمی دورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 17:35

... پرستو بغلم کرده بوده و گریه میکرد. آیۀ 2ساله که دومتر آن طرفتر، داشت طبق معمول وسایل کمد را بیرون میریخت، یکدفعه از کار مورد علاقهاش دست کشید و گفت: «مامان ناراحت نباش»... پرستو، خندید. اشکهایش را پاک کرد و گفت: «نه مامان جون من که ناراحت نیستم». و آیه، خندۀ مادرش را که دید، خیالش راحت شد و به بقیه بازیاش مشغول. *** دلم میخواست کسی بود که با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 17:35

انگار که همین امروزِ امروز شهیدت کردهاند؛

چقدر دلگیر شده است امروز.

نمی توانم نفس...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 17:35

کاری به فروید ندارم؛ اما به نظر من تنها چیزهایی که از یاد آدمها نمیروند «ترسها» هستند. لااقل درمورد من یکی که اینطور است. من، آدم احساسیِ حواسپرتی که موقع راه رفتن در خیابان، حواسم در معرض برگی که بالای سرم تکان میخورد هم هست و سرم را که بلند میکنم دیگر یادم میرود دو قدم جلوترم چالهای است کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:35

نمیدانم کدام شهر بودم؛ اما یکی از شهرهای نزدیک تو بود. همین که سوار قطار میشدم، نیمساعت بعد حرمت بودم. حرم فرق داشت؛ شبیه هیچکدام از عکسهای تاریخی حرمت که دیدهام نبود؛ اما قدیمی بود... آنقدر کوچک بود که آدم هرکجایش سرک میکشید، ضریح را میدید... رنگها گرم بود و آدمها انگار سالها بود در حرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 8:47

کافیست نگاهی به سطرهایم بیندازی
تا روسفید شوند و
بال در بیاورند.

حتی شاید
روی گنبدت بنشینند و
- کبوترانه -
سلامم را به تو برسانند... .
____________________________________

کانال تلگرام سطرهای سفید:
https://telegram.me/satrhayesefid8

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 8:47

یکی از آیات قرآن که به وجود امیرالمومنین تفسیر شده و نازل به علوم ایشان است، آیۀ معروف سوره رعد است. از امیرالمومنین(ع) سؤال شد که سرآمد فضائل شما چیست؟ حضرت در پاسخ این آیه را فرمودند: «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً»(رعد/43)، ای پیغمبر ما، کفار ادعا میکنند که شما رسول نیستی و حرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 8:47

بعد از سالهای نوجوانی و گشتوگذار در هزارویکتوی کتابهای جورواجور بود که فهمیدم «هر کتابی ارزش خواندن ندارد». اما به خاطر آوردن صحبتی از استادی، باعث میشود گاهی کتابی بخوانم که در مرز باریکی با جملۀ بالا قرار دارد. میگفت: «مخالفخوانی کنید؛ بگذارید ذهنتان به چالش کشیده شود و هر استراتژی که در پیش میگیرید، محکم شود». و من میدانستم به پشتوانۀ همین جمله است که کتاب «با دست من گلوی کسی را بریدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 7:48

کانال ترجمان علوم انسانی را مدتی قبل دوستی معرفی کرد. نگاهی کردم و خوشم آمد و تصمیم گرفتم بخوانمش. اما حقیقت این است که در وانفسای دنیای تلگرامیام، من هیچوقت موفق به مطالعه نشدهام. همیشه تلگرام برایم دو کارکرد داشته است؛ یکی روابط شخصی و دیگری مسائل کاری. هرچند تصمیم اول با خودم بود که نگذارم فضاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت: 6:31

هربار با پدرم بیرون میرفتم و میخواست برای خودش روزنامه بخرد، یک کتاب قصه هم برای من میخرید. برای همین است که هنوز از دکههای روزنامهفروشی، بوی خاطره میشنوم... از بین آنهمه کتاب قصه که غالبشان ترجمهشده بودند، بابابرفی برای من از همه عزیزتر بود و هست. در بین کتابهایی که بیشترشان قصههای شاه وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 9:42

غزلداستانهای سال بد را بهخاطر نامش خریدم؛ در نمایشگاه کتاب، نشر روزبهان را که دیدیم و انبوه کتابهای نادر ابراهیمی را، با رفیق دویدیم سمتش و تندتند کتابهای نادر را بدون اینکه بدانیم چیست دقیقاً و ممکن است دوستش داشته باشیم یا نه، فقط چون قلم نادر ابراهیمی بود، برداشتیم و بیشتر بن تازهدانشجوییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل پورعلی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 11:48

صفحه بندی